مقالات
طرح های تحقیقاتی
مجلات عضو
فهرست مقالات ( 4 ) مقاله :
نویسندگان: فریده سیاوشی, عسل فلاحتفتی, علیرضا فرومدی, شمسعلی رضازاده
کلیدواژه ها : هلیکوباکترپیلوری - Stachys - Melia - عصاره متانولی
: 7542
: 27
: 0
ایندکس شده در :
مقدمه: باکتری گرم منفی هلیکوباکترپیلوری که اولین بار در سال 1982 میلادی شناسایی شده است، امروزه به عنوان مهمترین عامل التهاب معده و زخمهای گوارشی مطرح است. با افزایش مقاومت باکتریها به آنتیبیوتیکهای موجود، لزوم مطالعه برای یافتن داروهایی با منشای گیاهی ضروری به نظر میرسد.هدف: هدف از مطالعه حاضر، بررسی خواص ضدهلیکوباکترپیلوری عصاره 10 گیاه موجود در ایران بر علیه سوشهای بالینی هلیکوباکترپیلوری است. روش بررسی: نمونههای بیوپسی معده از بیماران با مشکلات گوارشی معده و اثنیعشر گرفته و H. pylori از نمونهها با روشهای استاندارد میکروبیولوژی جدا شد. از روش دیسک دیفیوژن جهت بررسی حساسیت 12 سوش بالینی هلیکوباکترپیلوری به عصاره متانلی میوه و برگ Melia azedarach وMelia indica ، سرشاخههای هوایی Stachys setifera، Stachys turcomanica، Stachys trinervis،Stachys subaphylla، Stachys byzanthina، Stachys persica، Stachys inflata و Stachys laxa استفاده شد.نتایج: گیاهان آزمایش شده در غلظت mg/disc8 فعالیت ضدهلیکوباکترپیلوری با قطر هاله عدم رشد در محدوده 38 - 12 میلیمتر از خود نشان دادند. سرشاخههای گیاه Stachys setifera، میوه گیاهMelia indica و برگ Melia azedarach اثرات قویتری بر روی سوشهای هلیکوباکترپیلوری از خود نشان دادند.نتیجهگیری: به دنبال افزایش مقاومت به آنتیبیوتیکها، نیاز به داروهای جدید ضدهلیکوباکترپیلوری بیشتر احساس میشود. استفاده از گیاهان دارویی ممکن است در ریشهکنی چنین مشکلاتی مناسب باشد. براساس نتایج به دست آمده از این مطالعه، تحقیقات بیشتر برای یافتن اثرات گونههای دیگر از گیاهان ایرانی، علیه عفونتهای حاصل از هلیکوباکترپیلوری ضروری به نظر میرسد.
نویسندگان: مجید فصیحی هرندی, علیرضا فرومدی, حمید دانشور , حسن کریمی, سولماز مهدوی, امین فرزانه حصاری
کلیدواژه ها :
: 13371
: 26
: 0
ایندکس شده در :
مقاله پژوهشی

  مجله دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان

  دوره ششم، شماره دوم، تابستان 138 6، 100-91

 

 

  ارزيابی تأثير مشتقات جديد 1 و 3 و 4 تيادیآزول بر تخريب ليشمانيا ماژور

  در روش آزمايشگاهی

 

 

  سيد جعفر نصرتآبادی [1] ، دکتر مجيد فصيحی هرندی [2] ، دکتر عليرضا فرومدی [3] ، دکتر مجيد محمودی [4] ،

  دکتر حميد دانشور 2

 

  دريافت مقاله: 4/10/84 ارسال مقاله به نويسنده جهت اصلاح: 10/3/85 دريافت اصلاحيه از نويسنده: 9/7/86 پذيرش مقاله: 29/7/86

 

 

 

چکيده

  زمينه و هدف: درمان اساسی ليشمانيوز جلدی بيشتر بر اساس ترکيبات پنج ظرفيتی آنتيموان همچون گلوکانتيم و پنتوستام بوده است اما به دلايلی همچون مقاومت دارويی و کم اثر شدن داروهايی که در حال حاضر به کار میروند به ترکيبات يا داروهای جديد نياز مبرم میباشد. در اين مطالعه تأثير ضد انگلی مشتقات جديد 1 و 3 و 4 تيادیآزول عليه انگل ليشمانيا ماژور به دو صورت تأثير بر آماستيگوتها و پروماستيگوتها در محيط کشت در مقايسه با تارتارامتيک بررسی شده است.

  مواد و روشها: در اين مطالعه آزمايشگاهی پس از اين که پروماستيگوتهای انگل ليشمانيا ماژور در محيط کشت به فاز ثابت رشد رسيدند آنها را به نسبت 5 به 1، به ماکروفاژهای صفاق موش BALB/c اضافه نموده و سپس رقتهای مختلف مشتقات جديد 1 و 3 و 4 تيادیآزول و داروی کنترل (تارتارامتيک) را اضافه نموديم و پس از 5 روز ميزان تأثير با محاسبه PSI(Parasite survival index) مورد بررسی قرار گرفت. همچنين جهت بررسی اثر اين مشتقات بر فرم خارج سلولی انگل، از روش MTT استفاده گرديدکه ميزان OD رنگ حاصله از احياء MTT به فورمازان پس از 72 ساعت خوانده شده و 50 IC محاسبه گرديد.

  يافتهها: بعضی از اين مشتقات در غلظت 6/4 ميکروگرم بر ميلیليتر ت أ ثيراتی بين 67%-6% عليه فرمهای داخل سلولی انگل داشته و در روش MTT تأثيرترکيبات بر فرم پروماستيگوتی انگل 50 IC بين 6/7-6/3 ميکروگرم بر ميلیليتر بوده است.

  نتيجهگيری: نتايج به دست آمده از پژوهش نشان میدهد که دو ترکيب از مشتقات به کار رفته تأثير قابل ملاحظهای بر ليشمانيا ماژور داشته است و به نظر میرسد که میتوان از آنها به عنوان ترکيبات جايگزين مناسب در مطالعات آينده استفاده نمود.



  1- (نويسنده مسؤول) مربی و عضو هيأت علمی گروه آموزشی علوم پايه، دانشکده پرستاری و مامايی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمان

  تلفن: 3201373-0341 ، فاکس: 3210051-0341 ، پست الکترونيکی: sjnosratabadi@yahoo.com

  2- استاديار گروه آموزشی انگلشناسی و قارچ شناسی پزشکی، دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی کرمان

  3- دانشيار گروه آموزشی تحقيقات علوم دارويی، مرکز تحقيقات علوم دارويی، دانشگاه علوم پزشکی تهران

  4- استاديار گروه آموزشی ايمونولوژی، مرکز تحقيقات سرطان تهران، دانشگاه علوم پزشکی تهران

نویسندگان: حمید سپهری , علیرضا فرومدی, غلامرضا سپهری, حمید نجفی پور
کلیدواژه ها : مشتقات دي هيدروپيريديني - نيفديپين - ايلئوم - موش صحرايي
: 7831
: 10
: 0
ایندکس شده در :
تركيبات مختلفي تحت عنوان مسدود كننده هاي كانال هاي كلسيمي شناسايي شده اند. قوي ترين گروه اين تركيبات، مشتقات دي هيدروپيريدين مي باشند كه معروف ترين آنها نيفديپين است. در اين مطالعه توانايي مشتقات جديد دي هيدروپيريدين در مهار كانال هاي كلسيمي نوع L از طريق بررسي بر روي ايلئوم موش صحرايي با نيفديپين مقايسه شد. پس از انتقال قطعات 2 سانتي متري ايلئوم به داخل لوله مركزي حمام بافت كه حاوي 10 سي سي محلول كربس اكسيژن دار با دماي 37 درجه سانتي گراد بود، انقباضات ايلئوم توسط ترانسديوسر ايزوتونيك به وسيله دستگاه فيزيوگراف ثبت گرديد. با اضافه نمودن 1.1 ميلي ليتر محلول كلرور پتاسيم 800 ميلي مولار به محلول فوق حداكثر انقباض در عضله صاف روده ايجاد شد. سپس آن قدر نيفديپين و يا تركيبات مورد بررسي به محيط اضافه گرديد تا 50 درصد رفع انقباض (IC50) ايجاد گردد. IC50 به دست آمده براي نيفديپين 9-^10×(0.37±1.26) مولار و براي تركيبات شماره 1، 2، 3، 4، 5 و 6 به ترتيب 5-^10×(0.28±2.58) و 5-^10×(0.12±1.03) و 6-^10×(0.50±2.55) و 9-^10×(0.18±1.32) و 6-^10×(0.89±3.16) و 7-^10×(0.29±1.04) مولار بود. نتايج نشان داد كه جايگزين كردن گروه نيتروفنيل در موقعيت C4 حلقه پيريدين نيفديپين با گروه متيل تيوايميدازول و يا متيل سولفونيل ايميدازول سب كاهش قدرت اثر تركيبات مورد آزمايش مي گردد. مقايسه فعاليت استرهاي قرينه (تركيبات شماره 6 و 3) نشان داد كه افزايش طول زنجيره متيلن در موقعيت استري C3 و C4 موجب كاهش قدرت اثر آنها مي گردد و مقايسه فعاليت استرهاي نا قرينه (تركيبات شماره 4 و 5) نشان داد هنگامي كه طول زنجيره استري در C3 كوتاه باشد، افزايش طول زنجيره استري در C5 موجب افزايش قدرت اثر تركيب مي گردد. مقايسه قدرت اثر استرهاي قرينه (تركيبات 2 و 3) با استرهاي ناقرينه (تركيبات 1، 4، 5 و 6) نشان مي دهد كه استرهاي ناقرينه هميشه قوي تر از استرهاي قرينه نمي باشند. در بين تركيبات سنتزي جديد تركيب شماره 4 قوي ترين تركيب بود. در مجموع اثر تمام تركيبات مورد مطالعه از نيفديپين ضعيف تر بود.
نویسندگان: سمیه شریفینیا, فروزان بلوری, علیرضا فرومدی, سید امیر یزدانپرست, لامع اخلاقی, حمید حقانی
کلیدواژه ها : ولوواژينيت كانديدايي - الگوي مقاومت دارويي - گونههاي كانديدايي
: 12757
: 57
: 0
ایندکس شده در :

چكيده

زمينه و هدف: ولوواژينيت كانديدايي (VVC)، عفونت دستگاه تناسلي زنان است كه در اثر رشد بيشاز حد كانديداها به خصوص كانديداآلبيكنس ايجاد ميشود و گاهي ممكن است به صورت عودكننده باشد. تجويز طولاني مدت داروهاي متداول سبب ايجاد مقاومت دارويي ميشود. بنابراين آگاهي از الگوي مقاومت دارويي كانديداهاي جداشده از واژينيت در برابر داروهاي متداول  ضدكانديدايي براي درمان صحيح موارد عودكننده ضرورت دارد.هدف ازاين پژوهش بررسي الگوي مقاومت دارويي در گونههاي كانديدايي جدا شده از بيماران مبتلا به واژينيت كانديدايي بود.

روش بررسي: اين مطالعه يك روش آزمايشگاهي ـ توصيفي بود كه بر روي 150 بيمار مشكوك انجام شد. نمونهها مورد آزمايش مستقيم قرار گرفتند. كشت و آزمايشهاي تكميلي براي شناسايي گونههاي مختلف كانديدا از قبيل كشت روي كانديدا كرومآگار، جرم تيوب، بررسي حساسيت به سيكلوهگزميد، تست دما و آزمايش جذب قندها (API 20) قرار گرفتند و سپس بر روي آنها اثر داروهاي متداول ازولي به روش ميكرو دايلوشن براث آزمايش شد و نتايج بر اساس فراواني بيان شد.

يافتهها: از150 نمونه مورد آزمايش، روي هم 80 مورد واژينيت كانديدايي بودند كه عامل آن به ترتيب فراواني عبارتند از  كانديداآلبيكنس، گلابراتا، پاراپسيلوزيس، كروزئي و گيلرموندي. از نظر اثر داروها ايميدازولها (كتوكونازول، كلوتريمازول، مايكونازول) از تريآزولها (فلوكونازول) مؤثرتر بودند.

نتيجهگيري: مقاومت گونههاي كانديداي جدا شده از بيماران مبتلا به واژينيت كانديدايي نسبت به داروهاي ضد قارچي مختلف، متفاوت است